تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رنگارنگ يا كشكول درويشى (فارسى) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
دانم به زير خاك شود عمر من تباه * آخر به يادگار بماند خطم سياه اى هركه اين بخواند و بر من كند دعا * يارب عفوش كن به قيامت همه گناه
. . .
روزى كه نه شادى و نه غم ماند * نه دست و قلم نه جان و تن ماند بر خاطر دوستان دهد ياد مرا * خطى كه به ياد گار از من ماند
. . .
غرض نقشى است كز ما ياد ماند * كه هستى را نمى بينم بقايى مگر صاحب دلى روزى به رحمت * كند در حق اين مسكين دعايى بماند سال ها اين نظم و تركيب * زما هر ذره خاك افتد به جايى
. . .
لعل الهى يعفو عنى لفضله * و يغفرتقصيرى و سوء فعاليا اموت و يبقى لما قد كتبته * فياليت من يقرء كتابى دعا ليا
. . .
هركه ما را كند به نيكى ياد * يادش اندر جهان به نيكى باد
. . .
اين نبشتم تا بماند يادگار * من نمانم اين بماند يادگار مىشوم با درد دل در زير گل * كس نداند حال من جز كردگار
. . .
نويسنده باد از جهان بى نياز * و خواننده را نيز عمرش دراز
. . .
به يادگار نوشتم من اين كتابت را * و گرنه اين خط من لايق كتابت نيست
. . .