تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رنگارنگ يا كشكول درويشى (فارسى) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
با حذف نقطه ها به دوستان بگوييد بر حروف نقطه بگذارند .
با من بودى منت نمىدانستم * با من بودى منت نمىدانستم چون من ز ميان شدم ترا دانستم * تا من بودى منَت نمىدانستم
دو شعر
من به مردن راضى ام پيشم نمىآيد أجل * بخت بد بين كز اجل هم ناز مىبايد كشيد السلام اى بعد ما آينده گان رفتنى * بر شما بادا مبارك منزل نا ماندنى

حديث اختراعى

سئل عن ميكائيل ( ع ) هل خلق الله كلاما بالفارسية قط ؟ قال : كلمة واحدة : « چه كنم با مشت خاكى ، جز اينكه ببخشم و بيامرزم او را » .

از معادن

اگر ز نقطه موهوم آمده دهنى * دهان توست در آن نقطه هم بود سخنى نمود لعل تو اثبات ذات جوهر فرد * كه بينم آن دهن و بشنوم از آن سخنى
. . . . .
صاحب نظرى گفت به فرزند خلف * دنيا طلبى به هند و عقبى به نجف خواهى كه نه دنيا و نه عقبى باشد * رو تو به صفاهان كه شود هر دو تلف
. . . . .
آيه‌اى قرآن كه ما را دل كش است * شش‌هزار وششصد و شصت و شش است در فاتحة الكتاب نام شيطان * هفت است كزو نماز يابد نقصان
باشد دلل و هرب ، كيوم است و كنع * ديگر كنس و تعين و بعل نيك بدان
رنگارنگ يا كشكول درويشى (فارسى) — صفحة 114 | الشيخ محمد آصف المحسني