تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رنگارنگ يا كشكول درويشى (فارسى) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
. . . . .
از براى نامه ما قاصدى در كار نيست * كاروان اشك ما منزل به منزل مىرود

از معادن

نسب الى خديجة ( س ) انها قالت فى وصف النبى ( ص )
جاء الحبيب الذى اهواه من سفره * و الشمس قد اثرت فى وجهه اثرا عجبت للشمس من تقبيل وجهته * و الشمس لاينبغى لها ان تدرك القمرا

جامى

شنيدستم كه روزى كرد ليلا * به قصد فصد سوى نيش ميلى چو زد ليلا به خود نيش از پى خون * به وادى ريخت خون از دست مجنون عجب نبود به زير چرخ گردون * رگ از ليلا زند خونش ز مجنون
. . . . .
عاشق به مكان در طلب جانان است * معشوق بيرون ز حيز امكان است نايد به مكان آن ، نرود اين ز مكان * اين است كه درد عشق بى درمان است غازى ز پى شهادت اندر تك و پوست * غافل كه شهيد عشق فاضل تر از اوست در روز جزا كجا به اين آن ماند * اين كشته دشمن است آن كشته دوست عشق آمد و صبر از دل ديوانه بيرون رفت * صد شكر كه بيگانه از اين خانه برون رفت

از معادن

همت بلند دار كه مردان روزگار * از همت بلند به جايى رسيده اند شه عطا كرده به ما حاكم فلفل نمكى * نه به اين شورى شور و نه به آن بىنمكى تير و تبر ببر ببر پير تيز گر * گو تيز كن چنان تبر از تير تيز تر