داستانهاى قرضها و سودگيرى بر آنها واقعا دلخراش است ، و تا روزى كه از اين سيستم رباخوارى چندمليتى و يا فرامليتى ، دورى نكنيم ، وضع كشورهاى كوچك بدتر مىشود مثلا فرض كنيم ده درصد نفوس دنيا ، پولدارتر مىگردند و نود درصد دنيا فقيرتر ، از تعادل اقتصادى هيچ اثرى باقى نمىماند . و مسلما امنيت جهان را بخطر مىافگند .
قضيه به همين جا ختم نمىگردد ، بلكه قرضدهندگان ، در موقع قرض دادن نه تنها سود و بهره را شرط مىكنند كه شرطهاى سياسى ديگرى را نيز بر دولتهاى قرضگيرنده تحميل مىكنند كه استقلال كشورها و دين و اخلاق ملتها را تضعيف نموده و در امور داخلى آنان مداخله مىكنند و همه چيز را به فساد و تباهى مىكشانند .
گاهى براى فروش توليدات كارخانههاى اسلحه خود ، جنگ را بين دولتهاى نادان به راه مىاندازند و به دليل هيچ و پوچ خونريزى آغاز مىگردد و طرفين محتاج به اسلحه مىشوند و با كمال تملق از خارجىها اسلحه از مود روز افتاده آنان را مىخرند و به علاوه پذيرش سود ، شرايط سياسى قرضدهندگان را هم
هامش
هزار حقوق ماهانه بدهيم و به متخصصين بر توقع خارجى روزى دو هزار دالر بدهيم آخرين ميخ را بر تابوت ترقى ملى خود كوبيدهايم .