غالب افراد بشر در زندگانى و زندگى خود با مشكلات و سختىهاى گوناگون طبيعى ( امراض دردناك ، نواقص بدنى ، كمهوشىها ، پيرىها و فرسودگىها ، قحطىها و سيل و طوفانها و زلزلهها فقر و گرسنگىها و برهنهگىها ، سرما و گرمىها ) و محروميتهاى روانى و اقتصادى ، اتهامها ، نرسيدن به آرزوهاى مهم زندگانى ، ناكامى در مقاصد ، شكست در عشق ، مظالم اجتماعى ، ستم زورگويان ، تجاوز قدرتمندان ، حقتلفىها ، مردن فرزندان و عزيزان فشارهاى همهجانبه دولتهاى مستبد و زورگو و نظاير اينها ، گرفتاراند ، و در اين مورد فرقى بين انبيا و اوليا و صالحان و اشقيا و ملحدان و بدكاران نيست ، همه انسانها بلا و رنج مصايب رنگارنگ روزگار گرفتاراند « 1 »
ولى در جهانبينى مادى و الهى ، مراتب اين درد و رنج متفاوت است . منكرين خدا همه اين بليات گوناگون طبيعى را ، بىنظمى
هامش
( 1 ) به قول شاعرى :زندگى كردن من مردن تدريجى بود * آنچه جان كند تنم ، عمر حسابش كردم
دل كه خونابه غم بود و جگرگوشه درد * بر سر آتش هجر تو كبابش كردم