تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انسان كامل يا شاه مردان (فارسى) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
ميدان بيايد . على گفت : تو نمى خواهى دستت به خون من آلوده شود ولى من مى خواهم كه خون تو را بريزم و دستم به خون تو آغشته شود . شما تصور كنيد كه يك پسر جوان به ميدان يك پهلوان افسانه اى عرب مى رود ، از شجاعتش كه بگذريم ببينيد اين جوانمرد چه روحيه پولادين و شكست ناپذيرى دارد . قبلا عمرو صدا مى زد از بس كه مبارز طلبيدم ، خسته شدم شما مسلمانان ادعا مى كنيد كه هر كس از شما كشته شود به بهشت مى رود پس چرا نمى آييد كه من شما را به بهشت بفرستم ، نكند از بهشت خوشتان نمى آيد ؟ ! سه مرتبه عمرو اين جمله را صدا كرد و مبارز طلبيد ، هر سه بار على برخاست و صدا زد يا رسول الله ! به من اجازه بده كه به جنگ عمرو بروم ، بار اول و دوم پيغمبر به على اجازه نداد و بار سوم اجازه صادر شد و على به جنگ عمروبن عبدود رفت و در مقابل رجز عمرو ، رجز خواند :
لقد اتاك مجيب صوتك غير عاجزٍ * ذو نية و بصيرة و صدق منجى كلّ فايز إنّى لأرجو أن اقيم عليك نائحة الجنايز * من ضربة نجلا يبقى صوتها بعد الهزايز
( در عرب رسم بوده كه اشعارى را در حين مقابله و مقاتله به عنوان رجز مى خواندند ) عمروبن عبدود رجز خواند و على در جواب او اشعار بالا را خواند كه :
انسان كامل يا شاه مردان (فارسى) — صفحة 57 | الشيخ محمد آصف المحسني