احتمال دوم : اين است كه مراد از
« شَدِيدُ الْقُوى »
جبرئيل نيست ؛ بلكه مراد خود پروردگار عالم است .
« إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى »
پيغمبر هرچه مىگويد از خود نمىگويد . او چيزى را بيان مىكند كه خدا برايش وحى نموده است . پس وحى را كه به پيغمبراكرم صلى الله عليه و آله و سلم تعليم كرد ؟ «
عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى »
يعنى هيچ كسى قوىتر از خدا نمىباشد . خدا براى پيغمبر وحى كرده است ، آن خدايىكه به همه چيز قادر است .
« ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوى »
فاستوى را به معنى استولى گرفتهاند ، يعنى آن خدايىكه مستولى و محيط بر همهى أشيا است .
« وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلى »
در قول اول ، ضمير " هو " بهسوى جبرئيل بود كه او در افق اعلى بوده است و بعد كم كم به پيغمبر نزديك و نزديكتر شده است .
در قول دوم ، ضمير « هُوَ » بهسوى خداوند جل جلاله برمىگردد ؛ يعنى خداوند جل جلاله به آنحضرت تعليم داد ؛ ، در حالىكه او در افق اعلى ( در سفر معراج ) قرار داشت و بهسوى معراج مىرفت .
« ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى »
بعد آنحضرت صلى الله عليه و آله و سلم بهسوى خدا نزديك و نزديكتر شد . البته اشتباه نشود ، خداوند جل جلاله در آسمانها نيست ، زمان و مكان براى خدا مفهومى ندارد . خدا نه در زمين است و نه در آسمان ؛ زيرا مكان براى چيزى لازم است كه جسم باشد ، مركب باشد . خدا نه جسم است و نه مركب ، خدا نه مكان دارد و نه زمان ، خدا خالق زمان و مكان است . خدا در هر جاى وجود دارد .
« وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ »
« 1 » خدا با شماست ، در هر جايىكه باشيد . مراد از نزديك و نزديكتر شدن پيغمبراكرم صلى الله عليه و آله و سلم به خدا كنايه از قرب معنوى آنحضرت صلى الله عليه و آله و سلم نسبت به
هامش
( 1 ) ره - حديد / آيه 4