سپس پنهانى به سوى خانواده خود رفت و گوساله فربه ( و بريان شدهاى را براى آنها ) آورد ، ( 26 )
و نزديك آنها گذارد ، ( ولى با تعجب ديد دست بسوى غذا نمىبرند ) گفت : « آيا شما غذا نمىخوريد ؟ ! » ( 27 )
و از آنها احساس وحشت كرد ، گفتند : « نترس ( ما رسولان و فرشتهگان پروردگار توايم ) ! » و او را بشارت به تولد پسرى دانا دادند . ( 28 )
در اين هنگام همسرش جلو آمد در حالى كه ( از خوشحالى و تعجب ) فرياد مىكشيد به صورت خود زد و گفت : « ( آيا پسرى خواهم آورد در حالى كه پيرزنى نازا هستم ؟ ! » ( 29 )
گفتند : « پروردگارت چنين گفته است ، و او حكيم و داناست ! » ( 30 )
( ابراهيم ) گفت : « ماموريت شما چيست اى فرستادگان ( خدا ) ؟ » ( 31 )
گفتند : « ما به سوى قوم مجرمى فرستاده شدهايم . . . ( 32 )
تا بارانى از « سنگ - گِل » بر آنها بفرستيم ؛ ( 33 )
سنگهايىكه از ناحيه پروردگارت براى اسرافكاران نشان گذاشته شده است ! ( 34 )
ما مؤمنانى را كه در آن شهرها ( ى قوم لوط ) زندگى مىكردند ( قبل از نزول عذاب ) خارج كرديم ، ( 35 )
ولى جز يك خانواده با ايمان در تمام آنها نيافتيم ! ( 36 )
انوار هدايت (تفسير قرآن كريم) (فارسى) — صفحة 11
مساهمون: الشيخ محمد آصف المحسني
ص١١