كتاب چندصد صفحهى را بردارد و مطالب آن را بخواند ، خيلى زود متوجه صاحب كتاب مىشود و زود مىفهمد كه نويسنده اين كتاب آدم با سواد و عالم بوده است ؛ يا اينكه نويسنده آدم بىسواد و كم علم بوده است ، در هردو صورت انسان زود متوجه مطالب آن كتاب مىشود . ممكن انسان صاحب كتاب را نشناسد ؛ اما از مطالب كتاب شخصيت علمى او برايش مشخص مىشود . با خواندن چند ورق از مطالب كتاب انسان مىتواند شخصيت نويسنده آن را تشخيص دهد ؛ اما با مطالعه جهان طبيعت كه كتاب بزرگ خداست چرا انسان متوجه خالق آن نمىشود ؟ چرا با اين همه دقت صنع و حكمت بالغهى كه در جهان طبيعت بهكار رفته است خالق آن را نمىشناسد ؟ .
جهان طبيعت در واقع كتاب بزرگ خداوند جل جلاله است . انسان هرچند در طبيعت بيشتر كنجكاوى كند ، به عظمت و بزرگى خالق آن بيشتر پىمىبرد . علم و دانش انسان هرچند بالا برود ، به همان اندازه معرفت انسان نيز به خدا بيشتر گرديده و عاشق كمال و جمال او مىشود . اكنون علم فيزيولوژى مجالى براى اينكه انسان در مورد وجود خدا شك كند باقى نگذاشته است ، اعضاى بدن انسان آينه تمام نماى پروردگار جهان است ، فوايد و پىچيدگى اعضاى بدن انسان به حدّى است كه وجود يك خالق حكيم و مدبر را براى انسان ثابت مىكند ؛ همينگونه ، سراسر جهان طبيعت ، مالامال از حكمت و نشانههاى خدا است ، آسمان ، زمين ، ستارهها ، سيارهها همه از حكمت بالغه خدا حكايت دارند . در آيه قبل خوانديم كه :
« وَ السَّماءَ بَنَيْناها بِأَيْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ »
چه قدرت و حكمتى وجود دارد كه ستارهها در يك ثانيه " شصت و شش هزار " كيلومتر