را به خوبى مىدانند ؛ اما كار از كار گذشته و زور حكومتها نمىرسد كه از قاچاق آن جلوگيرى كنند . حكومتهاى غربى در ابتدا دين را تضعيف كردند ، ارزشهاى اخلاقى را تضعيف كردند ، اكنون مىدانند كه اشتباه بزرگى را مرتكب شدهاند ؛ ولى كار از كار گذشته و هيچكارى از دستشان ساخته نيست . غربىها در أثر لجبازى هاىكه دارند ، تصميم بازگشت به ارزشهاى اخلاقى را ندارند ؛ لذا در مقابل مشكلات اجتماعى ناكام مىمانند . آنان هيچ وقت به اصلاح جامعه غرب موفق نمىشوند . مردم غرب از دين فاصله گرفتهاند ، زندگانى دنيا براى آنان پوچ است . هر روز صبح آفتاب طلوع مىكند و در شب غروب مىكند ، هيچكس از زندگى خود راضى نيست ، تمام روز بدون هدف مانند حيوان كار مىكنند ، شبها در خانه مىآيند ، مقدار غذا مىخورند و ساعتى هم به تلويزيون نگاه مىكنند ، سپس خسته و بىحال مىخوابند . دوباره صبح از خواب بر مىخيزند ، بدون هدف مشغول كار مىشوند ؛ لذا زندگى براى غربىها خسته كننده مىشود . ارزش زندگى در پناه دين است ، بدون دين زندگى پوچ و بى ارزش مىشود .
دين تنها راه خوشبختى
دين تنها چيزى است كه به زندگى انسان معنى مىبخشد ؛ اگر انسان به دين معتقد باشد و به روز قيامت ايمان داشته باشد ! زندگى خود به خود معنى پيدا مىكند . دنيا محل تجارت است ، هر روز آن داراى ارزش است ، انسان صبح از خواب برمىخيزد ، پس از عبادت خدا براى كسب منفعت وارد بازار زندگى مىشود ، از صبح تا شب