در روايتى نقل شده است كه ابوجهل روزى پيغمبراسلام صلى الله عليه وآله و سلم را به اسم مباركش صدا كرد و گفت : بگو در دست من چيست ؟ حضرت فرمودند : در دست تو هفت عدد سنگ ريز است كه همهى آنها « لااله الا الله » مىگويند . ابوجهل دستش را باز كرد ، ديد كه راستى همهى آنها به ذكر خدا مشغولاند ، سپس رو به طرف آنحضرت صلى الله عليه وآله و سلم كرد و گفت عجب جادوگرى ماهرى هستى ! ابوجهل حق را به چشم خود مشاهده كرد ؛ ولى ايمان نياورد و به حق تسليم نشد ، اينكه چرا تسليم نشد ؟ براى اينكه نفس او پليد شده بود كسى كه نفسش پليد شود هرگز به حق تسليم نمىشود .
حالا اگر در مورد يك مسئله فلسفى صحبت كنيم و بگوييم كه ماهيات بىاعتباراند و وجود اصيل است و يا بگوييم حقيقت علم هم با حقيقت وجود يكى است . تمام اشيا و موجودات علم پيدا مىكنند و مىتوانند صحبت كنند ؛ منتهى در نظر ما ساكت هستند ، براى اينكه ادراك ما ضعيف است كه همهى جمادات را بدون علم و ادراك مىدانيم . اگر ما آن اصول فلسفى را قبول كنيم كه اصل آن از اصالت الوجود شروع مىشود و ممكن است كه يك وقت از نظر فلسفه نيز ثابت شود كه هر چيز داراى نطق است و همهى اشيا خدا را تسبيح مىگويند . « 1 » اين موضوع بسيار مباحث پيچيده و فوق تخصّصى است كه صحبت آن به درد عموم
هامش
( 1 ) - خداوند در سوره اسراآيه 44 مىفرمايد: " تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ "يعنى : آسمانهاى هفتگانه و زمين و كسانى كه در آنها هستند همه تسبيح او مى گويند و هر موجودى تسبيح او مى گويد ولى شما تسبيح آنها را نمىفهميد .