به آن ملت سر و كارى ندارد * كه دهقانش براى ديگرى كشت
عنصر سوم - ايمان
تزكيه باطن ، تربيت پذيرى و جهت دهى نفس و امثال اين الفاظ متحد المعنى با هوسهاى آدمى مزاحمت دارد و پيروزى اخلاقى بدون تحمل ناگوارىها و سختىها به آسانى ميسور نيست ، لذا انسانها بجز افراد نادر براى رسيدن بدين مقصد عالى محتاج بضامن اجرائى و پشتوانه قوى هستند ، اين ضامن اجرائى كه رونده را در تصميم و ارادهاش قوى نگه دارد چيست ؟
علم ؟ كه امتحان خود را داده است و امروز مسلم شده كه علم بى ايمان راههاى فساد را بهتر كشف مىكند و مشكلات اخلاقى و اجتماعى انسان را بيشتر ! « 1 »
عقل و پرورش آن كه در مقابل طوفان غرايز انسان تاپ پايدارى را ندارد .
صنعت كه نتيجهء توسعهء آن پايههاى اخلاق را سست نموده است .
دولت كه بر فرض صالح بودن اعضاى آن هيچ نقشى در
هامش
( 1 ) - گفته شده كه شعار سقراط و افلاطون ، اخلاق در سايه علم بوده است ، آنان معتقد بودند كه هر كسى علم داشته باشد بديها را ترك و خوبيها را انجام مىدهد و اگر جاهل باشد بديها را انجام مىدهد و خوبيها را ترك مىكند و علم براى تهذيب باطن كافى است ولى امروز محسوس است كه علم در مقابل غرايز سركش عاجز است .