اخلاقى و انسانى چشم مىپوشد و هر دو دسته در خلقت انسان هيچ هدف عالى و معنوى را كه او به تحصيل آن موظف باشد نمىبينند و بعنوان يك حيوان تكامل يافته به او نظر مىكنند .
اسلام كه درست در نقطه مقابل اين دو دسته و امثال آنان انسان را موجودى با رسالت و فانى نشدنى و داراى خلافت ربانى كه بغرض تكامل آفريده شده و مسؤليتهاى روحانى و اجتماعى را برعهده دارد ، مىنگرد ترازوى مصلحت و مفسده سنج جداگانهاى دارد كه با فطرت خالص انسانى او ارتباط مستقيمى دارد .
اسلام به منظور حفظ غرض اصلى از خلقت كل بشريت جهاد را مباح و گاهى لازم مىشمارد و اهداف كمونيزم و كاپيتاليزم را باطل و مخالف نواميس انسانى مىداند .
حقيقت اينست كه جامعه انسانى همانگونه كه به آب و غذا و خورشيد احتياج دارد به يك سلسله ضوابط و موازين مورد احترام كه تمام اهداف و خواستهها و حركات و سكنات خود را به آن تطبيق و ارزيابى كند ، و از بلاهاى ويرانگر خودكامگى ، خود و ديگران را نجات دهد ، و روابط انسانى و عدالت اجتماعى تحكيم يابد نياز دارد .
و معلوم است كه علم و اقتصاد و تربيت ( حتى با فرض عدم اختلاف در ارزشهاى اخلاقى ) منهاى دين هيچ كمكى درين مورد نمىتواند و اين فقط دين خالص الهى و دستورات و ارشادات آسمانى است كه مىتوانند چنين ضوابط و موازينى را بما ارائه دهند كه حتى در خلوت هم از آن تخطى نتوانيم و انديشه احترام و
روش جديد اخلاق اسلامى (فارسى) — صفحة 249
مساهمون: الشيخ محمد آصف المحسني
ص٢٤٩