آوردن فكر او تحقق نمىپذيرد ، تفكر ، مركب انسانيت انسان و سرنوش ساز شخصيت اوست .
تفكر آنچنان مقام والائى دارد كه دانشمندان دقيق النظر در تعريف انسان آن را بجاى جزء ذات انسان گذاشته اند ( وضع اخص اللازم مكان ملزومه ) و هيچ يك از صفات و غرايز را همرديف او در تعريف انسان ذكر نكرده اند . و تنها او را بعنوان حيوان ناطق ( متفكر ) نشان داده اند .
در قرآن مجيد آيات زيادى درباره تفكر ، تدبر ، تعقل و نظر وارد شده است و مكررا اهميت آن را گوشزد فرموده است تا جائى كه امر فرموده است : در خلقت آسمانها و زمين و آنچه ميان آنها ست تفكر نمائيد كه بر حق آفريده شده اند .
حسن بن الجهم به امام عرض مىكند مردمى را مىبينم كه محبت دارند ولى عزم درستى ندارند و رهبرى شما را قبول دارند ( احساسات بى تعهد ) امام فرمود : اينان از جمله كسانى كه مورد عتاب خداوند واقع شدهاند نيستند . خداوند تنها به صاحبان بصيرت و آگاهى و اهل فكر فرموده است كه عبرت بگيريد . « 1 »
از مراتب تفكر ، محاسبه و مراقبت است . يعنى با نفس خود در اعمال و كردار خويش در حساب باشد . اگر وقتى را براى اين محاسبه معين كند بهتر است چنانچه كار خوب كرده بود ، خدا را شكر نموده خواهان مزيد آن شود ، و اگر كار بدى را بجا آورده بود
هامش
( 1 ) - اوايل اصول كافى .