هيچ استدلال فلسفى در آن به كار نرفته است .
مخترعين فلسفه خيالى دياليكتيك اختلاف عوامل و تضاد استعدادات درونى اشياء را كه همه كس متوجه آنست بتناقض فلسفى اشتباه نمودهاند و از وقوع آنها وقوع دومى را نتيجه گرفتهاند در حالى كه اين دو تضاد به هم هيچ ربطى ندارد مانند شير ( مايع آشاميدنى ) و شير ( حيوان درنده ) لذا بايد باينها گفت ،
آن يكى شير است آدم مىخورد و آندگر شير است آدم ميدرد بلى تقضاد عوامل و استعدادها امريست مسلّم ، ولى اين آقايان از آن استفاده نمودهاند و ميگويند : « 1 »
سوسياليسم نفى كاپيتاليسم ( سنتز ) .
كاپيتاليسم نفى فؤداليسم ( انتىتز ) .
فؤداليسن نفى دورهء غلامى . و البته كه فؤدالى در حدّ ذات خود ( تز ) مىباشد .
ولى اگر سوسياليسم را ( تز - حكم ) قرار دهيم قهرا ( انتىتز - نفى حكم ) آن كمونيسم است و اگر از ( سنتز - نفى نفى ) آن سؤال شود مسلّما جوابى داده نخواهد شد زيرا آنها نمىخواهند تصور كنند كه كمونيسم نيز يك مرحلهء گذران است ، نه جاويدان ، تمام حقّه بازيهاى آنها براى ايمان آوردن مردم به كمونيسم خيالى است و لذا آنها بر زبان آوردن ضد كمونيسم ( سنتز ) را جائز نمىدانند .
هامش
( 1 ) ص 68 كتاب مذكور