ژرژ و ساير رهبران ماترياليستها .
( مثال اول ) زندگى و مرگ « . . . تجربه و حقيقت بما نشان ميدهد كه مرگ ادامهء زندگى است ، آيا امكان دارد كه زندگى هم از مرگ ناشى شود ؟ آرى ، زيرا عناصرى كه در وجود مرده يافت مىشود فقط تغيير شكل يافته بموجودات ديگى حيات ميدهد ، و يا اينكه خاك را پرحاصل ميگرداند ، در بسيارى موارد مرگ بساير موجودات زندگى مىبخشد و بحيات اجازه بروز ميدهد . . . زندگى حاصل مرگومير گروهى سلول و نشو و نماى گروهى ديگر است . » « 1 »
بايد به اين مرد غافل و همقطاران او دانسته نمود كه آنچه را نوشتهاند خيلى بسيط و ساده و واضح است و همه كس آن را ميداند ولى بمطلب مورد نزاع ربطى ندارد زيرا تضاد ( و يا بتعبير دقيقتر تناقض ) آنست كه مرگ و زندگى نسبت بيك موجود ملاحظه شود ، مثلا گفته شود ژرژ در همين زمان هم مرده است و هم زنده كه هر عاقل ميداند چنان چيزى غير معقول است ، اما مردن يك نفرزونده بودن بعضى از سلول ژهاى بدن او يا زنده شدن موجود ديگر مورد انكار هيچ متافيزيسن نيست .
( مثال دوم ) صحيح و غلط
ژرژر ميگويد : ديده شده كه ميگوئيم ( ها ، باران گرفت ) و
هامش
( 1 ) ص 161 اصول مقدماتى فلسفه