سفسطه است ! ! !
خيلى خوب ، حالا برگرديم و از بيانات بالا نتيجهگيرى كنيم !
اولا - ادراكات حسى معتبر است .
ثانيا - ادراكات عقلى نيز اعتبار دارد .
ثالثا - انكار يكى از اين دو منجر بانكار ديگرى مىشود .
رابعا - انسان بايد يا عقليات را قبول كند و يا اينكه ايده - آليست بشود يعنى رئاليسم با قول سوم و چهارم كه ماترياليستها طرفدار آن بودند سازش ندارد .
حالا كه اين موضوع فهميده شد برميگرديم بسوى مقصد خود كه بيان احكام سهگانهء عقلى يعنى امكان و امتناع و وجوب بود .
خواص واجب
در جهان هستى امكان ، با چيزهائى است كه امكان آنها مسلّم است ، ولى ووقع و وجود آنها مشكوك يا نيستى آنها مسلّم است ، مثلا ممكن است فلانى سرمايهدار باشد ، و آن ديگرى وزير باشد ، در كابل زمستان برف نبارد ، آن تصادم وحشتانك ترافيكى بوقوع نه پيوندد و . . . ليكن اين امكانها با وجود خارجى ملازمه ندارند زيرا عدم آنها نيز ممكن است ، و لذا وقوع و يا عدم اين قضايا و امثال آنها از نفس امكان آنها گرفته نميشود بلكه انسان بسراغ عوامل و علل خارجى آنها ميرود .
ولى مفهوم واجب الوجود بر خلاف مفهوم ممكن الوجود داراى