الوجود كه علم و قدرت غير متناهى دارد چنين خواهد بود . ( دقّت كنيد ) .
« اشكال »
ممكن است بگوئيد پس چرا مردمان فهميده غالبا به كارهاى زشت اقدام ميكنند ، با آنكه بزشتى كارشان علم دارند و از طرف ديگر مىتوانند آن را ترك و كار خوب يا خوبتر را انجام دهند پس معلوم مىشود مجرد دانائى و توانائى ( علم و قدرت ) سبب حكمت و استحكام عمل نمىگردد .
« جواب »
آنهائيكه كار بد را بر خوب يا خوب را بر خوبتر ترجيح ميدهند عموما بواسطهى يكى از سه سبب است :
( الف ) جهالت بجهات خوبى و بدى فعل .
( ب ) غفلت از آن جهات در موقع ايجاد و اقدام .
( ج ) مزاحمت جهات شهوانى و غضبى ، مثلا كسى كه اقدام به جنايتى مىكند ، با آنكه بزشتى آن علم دارد ، ولى چون شهوت و غضبت او به هيجان آمده در همان حين هيجان جنايت خود را بهتر از ترك آن و از عمل ديگرى ميداند و لذا عملش حسب مذاق حيوانى او كه ( تحت اشغال شهوت يا غضب قرار گرفته ) بهترين است نه ناقص ولى ما در اول اين دليل تذكر داديم كه در واجب الوجود جهات شهوانى و غضبى بواسطهء تجرد و نفى جسميت او تحقّق ندارد و جز دواعى علمى