تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متافيزيك از نظر رئاليزم يا معارف اسلامى از نگاه علم وفلسفه (فارسى) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
از وجود يا فاقد كمالى از كمالات وجود پنداشت ، در حالى كه اين پندار با مفهوم واجب سازگار نيست چون فاقد هر كمال و هر چيز محتاج بسوى مفقود خود مىباشد و احتياج از لازمه ممكن است ، و واجب الوجود محتاج نيست . : نتيجه بايد وجود واجب را جامع تمام كمالات و عارى از هر گونه نقصى بدانيم تا او احتياجى نداشته و بىنياز مطلق باشد .

ايراد

شايد ايراد شود كه معناى واجب الوجود - طبق مباحث گذشتهء اين كتاب - ضرورى بودن وجود اوست و بعبارت ديگر موجودى كه در وجود خود بعلّت و سبب خارجى نياز ندارد ، و عليهذا مفهوم واجب با نياز در اصل وجود خود منافات دارد نه با نياز بكمالات وجود خود .

پاسخ

اين ايراد درست است ولى ميگوئيم كمالى كه واجب به او محتاج باشد وجود ندارد ، زيرا اگر آن كمال نيز واجب الوجود باشد در فرض استقلال دلائل توحيد او را ابطال مىكند و در فرض قيام او بذات حق فرق فقدان او فرض حاجت اصل وجود است . « 1 » و اگر ممكن الوجود باشد احتياج حق به او معنائى ندارد ، چه ما سابقا فهميديم ممكن در حدوث و بقاء خود محتاج افاضهء واجب -
هامش
( 1 ) قابل بحث است