و قصد ريشخند ديگران را دارد ، كه باز هم نوعى مرض روانى اوست . « 1 »
من احتمال مىدهم او زرنگى كرده كه دروغها را به كلام نسبت داده نه به خود آن حضرت ( ص ) در حالىكه از لازمه كذب قولى كذب فاعلى است ، ولى اين ملازمه عقلى است و از نظر روان شناسى ، افراد نسبت به اصول ، از حساسيت بيشترى برخورداراند ، در توهين و تكذيب افراد شورشها برپا مىشود ولى در تكذيب اصول ، عوام حساسيت كمترى دارند و اين خواص هستند كه از هركدام اين دو ، شديدا ناراحت مىشوند ، آقاى سروش ممكن است از اين جهت خود را خاكبوس امر خيالى دانسته كه به سرنوشت سلمان رشدى مبتلا نشود ! . آيا بين سلمان رشدى و عبد الكريم سروش و . . فرقى جوهرى وجود دارد ؟ بلى سروش بدتر از رشدى است .
بلى قرآن نه قصه است و نه افسانه و نه از خوابهاى آشفته « 2 » ، پيام الهى است كه روح را مسخر ساخته و روزى جهانگير مىشود و انسانها از آن پيروى مىكنند .
قرآن جهان بينى سالم و كامل دارد ، اخلاق دارد ، عقايد سالم دارد ، عدالت دارد ، مخالف با هيئت بطلميوسى كه حاكم بر زمان پيامبر بود ، مى باشد و همچنين مخالف با تورات و انجيل در بسيارى از مسايل . و بالاخره سطح فكرى قرآن از سطح فكرى مردم قريش و عرب
هامش
( 1 ) - ممكن است كسى بگويد عبد الكريم سروش مانند ساير بىدينان جهان ، نبوتها و كتابهاى آسمانى را ( هرچند بدون دليل ) دروغ مىداند ولى قصه خواب را به دروغ عنوان كرده كه دروغ را به خوابهاى آنان نسبت دهد ، ولى پيامبران را دروغگو قلمداد نكند و دروغ قولى غير از دروغ فاعلى است . جواب مىهيم چه پستى كه آدم دروغ بگويد تا ديگران را از دروغ تبرئه كند بايد او را به مراجعه به روان شناسان و روانكاوان تشويق كنيم .
( 2 ) - واقعا عبرت انگيز و تعجب آور است كه او قرآن را خوابهاى آشفته يك انسان مىداند كه در طول تاريخ انسانيت ، چنان انسان ديگر پيدا نشد كه چنين خوابنامهاى داشته باشد ؟ ! !چشم باز و گوش باز و اين عمى * حيرتم از چشم بندى خدا .