از آيه 14 و 15 سوره مجادله ، حرمت پذيرفتن ولايت كفار و يا محبت آنان به دست مىآيد ، لكن از ذيل آيه 14 كه مىفرمايد :
« ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ . . .
» ( المجادلة : 14 ) ؛ منافقين نه مسلمان و از جملهى شما مىباشند و نه از جملهى يهوديان اند ، از اين آيه چنين فهميده مىشود كه منافقين نه با يهوديها محبت داشتهاند و نه ولايت آنان را پذيرفتهاند تنها به دروغ و نيرنگ مىخواهند خود را از گزند دو طرف نگهدارند ، پس مذمت منافقين بر نفاق و دروغگويى و احياناً جاسوسى آنان براى يهوديان است ، نه به خاطر محبت و ولايت كفار .
هر چند آيهى 22 اين سوره ( مجادله ) ، محبت كفار را شديداً حرام مىكند و آيات ديگر قرآن ولايت و دوستى آنان را مؤكداً حرام مىداند .
در آيه 22 چنين ارشاد شده است : « تو نمىيابى مردمى را كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده باشند با كسانى كه با خدا و رسول او دشمنى مىدارند ، محبت و مؤدت داشته باشند . هر چند اين دشمنان خدا پدران يا پسران يا برادران و يا قوم آنان ( مؤمنين ) باشند چه اين آيه بر فضيلت ترك محبت با پدران و فرزندان و خويشاوندان دلالت كند و يا حرمت آن ؛ ولى ظاهراً اشكالى در عموم حرمت محبت دشمنان خدا وجود ندارد ؛ بلكه مىشود كلمهى « عشيرتهم را » - كه حرمت محبت آنان قطعى مىباشد - قرينه بر حرمت محبت همه مذكورين در آيه گرفت .
از ياد بردن ياد خدا
« اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ . . . »
( المجادلة : 19 ) ؛ شيطان بر منافقين مسلط شده و ياد خدا را از ياد شان برده است . شيطان توانايى إنساى آدمى را مباشرة ندارد ؛ بلكه به وسيله وسوسه ، منافق را مشغول كارهاى دنيا و منافقت مىكند كه اين مشغوليت فراموشى خدا را به