« سرآغاز طلبگى »
حضرت آقا دوران تحصيل علوم را آنچنان با موفّقيّت طى مىكنند كه در همان دوران ، هيجده كار به ايشان پيشنهاد مىشود ، و با اينكه پدر هيچ اجبارى بر طلبه شدن ايشان نداشتند ، ولى بگونهاى روح و جانشان پرورش يافته است كه هدايت غير مستقيم پدر براى پذيرش سربازى امام زمان عجّل الله تعالى فرجه الشّريف مؤثّر مىافتد . خودشان در اين زمينه ميفرمايند :
« . . . عشق اين را داشتيم كه اين كارهايمان ( تحصيلات جديد ) تمام بشود برويم دنبال خودمان ! ببينم چه خبرها هست ؟ !
چون فكر ميكردم پدرمان يك آدمى است مجتهد و با آنكه ما را اجبار بر تحصيل علوم دينى نمىكند و اين كار را هم نكرد ، ولى معذلك از مشوّقات و مرغّبات بسيارى ما را بهرهمند مىنمود ، فلهذا خودمان با رغبت آمديم و از اوّل هم ما دنبال همين مسائل بوديم .
وقتى كه آن دوره تمام شد براى ما هيجده كار پيدا شد : تحصيل در آمريكا ، تحصيل در شوروى ، معاونت مهندس سالُور در كارخانه سيمان حضرت عبد العظيم ، يك سرى چاههاى آرتزيَن مىكندند در لار ، گفتند تو برو آنجا . خلاصه هيجده تا شغل بود كه ما از ميان تمام اينها رشته طلبگى را براى