و أمّا طائفهء شيخيّه ، آنان نهايت سير انسان را به ذات أقدس حقّ نمىدانند ؛ و وصول او را به مقام عزّ شامخ حضرت أحديّت ، و فناء و اندكاك هستى او را در ذات او جلّ و عزّ ، صريحاً انكار مىكنند ؛ فَبناءً على هذا امكان عرفان الهى و معرفت ذات حقّ را دربارهء انسان منكرند و مىگويند : نهايت سير عرفانى و كمالى انسان به سوى ولىّ أعظم است كه حجاب أقرب و واسطهء فيض است . و روى همين اصل است كه با فلسفه و عرفان كه راه گشاى توحيد است سخت مخالفاند .
آنان مىگويند : ذات أقدس حقّ از هر اسم و رسمى برى و از هر صفتى مبرّى است ، و بنابراين أسماء و صفات حقّ عين ذات او نيستند و در مرحلهء پائينتر قرار دارند ؛ و بالنّتيجه ذات حقّ فاقد هر صفت و اسمى است .
حضرت امام زمان اسم خداست و در مرتبهء پائينتر از ذات است ، و چون سير به سوى ذات كه خارج از هر اسم و رسمى است و أزلى و أبدى است و ما لا نِهايةَ لَه مىباشد محال است ؛ لذا غايت سير انسان به سوى اسم أعظم حقّ است كه همان ولىّ أعظم است كه فاصله و واسطهء بين خدا و خلق است .
إشكالات وارده بر اين نوع عقيده بسيار است :
أوّل آنكه اگر صفات و أسماءِ حقّ را از او جدا بدانيم و ذات را بدون هيچگونه اسم و رسمى بشناسيم ، مرجع اين گفتار به آن است كه ذات حضرت حقّ فاقد حيات و علم و قدرت است ؛ بنابراين يك
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح (ضميمه فقهاى حكيم) (فارسى) — صفحة 66
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٦٦