هيچكس از پيش خود چيزى نشد * هيچ آهن ، خنجر تيزى نشد
هامش
- آنان را محمود قرار داده است .طىّ اين مرحله بى همرهى خضر مكن * ظلمات است بترس از خطر گمراهى »ألبتّه بايد توجه داشت كه منظور از « استاد » كه براى هدايت انسان ضرورت دارد افرادى هستند كه خود به كمال مطلق رسيده باشند يعنى سفرهاى چهارگانهء خود را به پايان رسانيده باشند و در مقام ولايت متمكّن گرديده باشند ، نه هر شخصى كه داراى حالات خوش و چه بسا كراماتى نيز باشد . كمال نسبى در استاد بودن كافى نيست ؛ و همين نكته تفاوت اساسى مكتب عرفان را با مدّعيان معرفت واضح مىسازد .
حضرت علّامه آية الله مؤلّف قدّس سرّه در رسالهء « لبّ اللباب » ص 135 و 136 چنين آوردهاند :
« امّا استاد عام شناخته نمىشود مگر به مصاحبت و مرافقت با او در خلاء و ملاء ، تا به طور يقين براى سالك واقعيّت و يقين او دستگير شود . و أبداً به ظهور خوارق عادات و اطّلاع بر مغيبات و أسرار خواطر افراد بشر ، و عبور بر آب و آتش و طىّ الأرض و الهواء ، و استحضار از آينده و گذشته و امثال اين غرائب و عجائب نمىتوان پى به وصول صاحبش برد ؛ زيرا كه اينها همه در مرتبهء مكاشفهء روحيّه حاصل مىشود و از آنجا تا سر حدّ وصول و كمال ، راه به نهايت است ؛ و تا هنگامى كه در استاد تجلّيات ذاتيّهء ربّانيّه پيدا نشود استاد نيست ، و به مجرّد تجلّيات صفاتيّه و أسمائيّه نيز نمىتوان اكتفا كرد و آنها را كاشف از وصول و كمال دانست . » - م .