ابن مسكويه و أبوالفتح كراجكى ، و حكمت آنان بحث شده است . « 1 »
هامش
( 1 ) - برگزيدهاى از عبارات « تأسيس الشّيعة » :
« أبو نصر فارابى :
أوّلين حكيمى كه در إسلام نشو و نما نموده است و به مرتبت استادى رسيده تا اينكه به نام « معلّم ثانى » معروف گرديده است ، و اين نام جز براى كسى كه مبانى را استوار ساخته است زيبنده نيست . اگر او نبود ابن سينا به مقام شيخ الرّئيس بودن نائل نمىگشت ، زيرا وى با استفاده از كتابهاى فارابى به اين مقام دست يافت ؛ همانگونه كه خود شيخ الرّئيس بنا بر نقل أبو عبيد جوزجانى به اين امر تصريح نموده است .
او بيانگر مقاصد فلاسفه و زبان مشّائين و سخنور حكماى ايران و مشكل گشاى إشراقيّين و پيشواى فلاسفهء اسلامى و پيشرو در تمام فنون يونانيان بود . كسى به مرتبهء استادى او نمىرسد مگر أرسطو كه بر او تقدّم دارد .
او جز با اهل فضل از شيعيان ارتباط بر قرار نمىنمود ؛ زيرا عقيدهء به مذهب تشيّع ، جامع بين وى و ايشان بود . »
مرحوم صدر پس از ذكر تأليفات وى و سفرهاى متعدّد و سپس اقامت در دمشق تا هنگام وفاتش مىفرمايد :
« بدان : بعضى از علما با شتاب و سرعت ( بدون تأمّل و دقّت ) وى را كافر دانستهاند زيرا در برخى از كتب او مطالبى را نظير قديم بودن عالم و انكار معاد و أمثال اينها يافتهاند ، ولى توجّه ننمودهاند كه اين گونه نوشتهها ترجمهء كتب بعضى از فلاسفهء يونانى به زبان عربى بوده است نه اينكه بيانگر عقيدهء فارابى باشد ؛ آيا در رسالهء « فصوص » كه منسوب به اوست خلاف اين سخنان وجود ندارد ؟ -