مى گفت :
لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّة إلَّا بِاللَهِ . « 1 »
« هيچ حركت و تحوّلى نيست ؛ و هيچ قوّه و قدرتى نيست مگر به خداوند عزّ اسمه . »
و أبو الحُتوف جُعْفى ، تيرى به پيشانى مباركش زد . آن تير را بيرون كشيد ، و خون بر چهرهاش جارى شد ؛ و گفت :
اللَهُمَّ إنَّكَ تَرَى مَا أَنَا فِيهِ مِنْ عِبَادِكَ هَؤُلآءِ الْعُصَاة ! اللَهُمَّ أَحْصِهِمْ عَدَدًا ! وَ اقْتُلْهُمْ بَدَدًا ! وَ لَا تَذَرْ عَلَى الأَرْضِ مِنْهُمْ أَحَدًا ! وَ لَا تَغْفِرْ لَهُمْ أَبَدًا !
« بار پروردگارا ! بر اين حالِ من كه از ناحيه اين بندگان نافرمان تو مىگذرد واقف هستى !
بار پروردگارا ! يكايك آنان را بشمار ! و آنان را متفرّقاً و متشتّتاً هلاك گردان ! و يك تن از آنان را روى زمين باقى مگذار ! و ابداً آنها را نيامرز ! »
و با صوت بلند فرياد زد :
يَا أُمَّة السَّوْءِ ! بِئْسَمَا خَلَّفْتُمْ مُحَمَّدًا فِى عِتْرَتِهِ !
هامش
( 1 ) « لهوف » ص 105 ؛ و « مقتل مقرّم » ص 324