مقابلش مىگريختند و يك نفر باقى نمىماند . « 1 »
عمر بن سعد به جماعت لشكر فرياد زد : اين فرزند أنْزَع بَطين ( علىّ بن أبى طالب ) است ! اين فرزند كشندهء عرب است ! او را در پرّه گيريد ، و از هر جانب به او حمله ور شويد !
سخنان حضرت با لشكريان در لحظات آخر
چهار هزار نفر تيرانداز او را احاطه كردند ! « 2 » و بين او و بين خيام حَرَمش جدائى انداختند . حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام فرياد زدند :
يَا شِيعَة ءَالِ أَبِى سُفْيَانَ ! إنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِينٌ وَ كُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ ، فَكُونُوا أَحْرَارًا فِى دُنْيَاكُمْ ! وَ ارْجِعُوا إلَى أَحْسَابِكُمْ إنْ كُنْتُمْ عُرْبًا كَمَا تَزْعُمُونَ !
« اى شيعيان و پيروان آل أبى سفيان ! اگر براى شما دينى نيست ، و رويّه شما اينست كه از معاد نيز نمىترسيد ؛ پس در زندگانى دنياى خود از آزادگان باشيد ! و اگر همچنانكه مىپنداريد ، از طائفه عرب هستيد ، به حَسَبهاى خود برگرديد ( و از اعمال
هامش
( 1 ) « مقتل مقرّم » ص 320 ، از « تاريخ طبرى » ج 6 ، ص 259 ؛ و « لهوف » ص 105
( 2 ) « مقتل مقرّم » ص 320 ، از « مناقب » ابن شهرآشوب ج 2 ، ص 223