در اينجا طبيعت و فطرت ، يعنى علم ، واسطه پيدايش ارزش و اعتبار نشده است و پل قرار نگرفته است ، بلكه حكم عقلِ مستقلّ به لزوم پيروى از اين علم ، در قياس منطقى قرار گرفته و با برهان قطعى ، لزوم متابعت از فطرت را ايجاب كرده است . اين تولّد اخلاق و اعتبار از علم نيست ؛ انشاء و حكم نفس است به لزوم پيروى از مسائل علم .
معناى فطرت ، بنابر اصل اشتقاق لغت عرب
و امّا پاسخ ما در مطلب دوّم ، يعنى تفسير آيه مباركه فطرت ، مبتنى بر آنست كه معناى فطرت را بدانيم :
از مادّه فَطَرَ در قرآن مجيد كراراً استفاده شده است ؛ مثل :
فَطَرَهُنَّ
« 1 »
فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ
« 2 »
السَّماءُ مُنْفَطِرٌ بِهِ
« 3 »
إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ
« 4 » . و در تمام اين موارد به معناى ابداع و آفرينش بدون سابقه ، ملاحظه شده است .
امّا صيغه فِطْرَة بر وزن فِعْلَة دلالت بر نوع دارد مثل جِلْسَة يعنى نوعى خاصّ از نشستن .
زيرا در لغت عرب ، اين وزن براى بيان نوع و هيئت است ؛ مثلًا گوئى : جَلَسْتُ جِلْسَةَ زَيْدٍ يعنى « من مثل هيئت و كيفيّتى كه زيد مينشيند ، نشستم » . و عليهذا معناى فطرت در آيه :
فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها
آنست كه : « به آن گونه خاصّ از آفرينش كه خداوند انسان را بر آن گونه سرشت » .
و آن همان اختصاصات و آثار غير قابل انفكاكى است در انسان كه خداوند با آن خواصّ و خصائص و سجاياى اخلاقى ، و روند بسوى تكامل مخصوصى ، انسان را آفريده است .
آن هم نه تنها مجرّدِ آفريدن ، بلكه آفرينش بديع و بدون سابقه و بدون
هامش
( 1 ) قسمتى از آيه 56 ، از سوره 21 : الانبيآء
( 2 ) قسمتى از آيه 79 ، از سوره 6 : الانعام
( 3 ) صدر آيه 18 ، از سوره 73 : المزّمّل
( 4 ) آيه 1 ، از سوره 82 : الانفطار