تا آنكه گويد :
شيوه مرحوم طالقانى در ميان پارهاى از مفسّران جديد اهل سنّت نيز مقبول و متبوع افتاده است . « 1 »
نواحى چهارگانهء إشكال بر صاحب مقاله در اين مبحث
وجهه اشكال ما بر تقرير ايشان از چند ناحيه است :
ناحيهء اوّل : كشف پزشكى توان نفى علل ماوراء طبيعت ، و يا مقابلهء با ظاهر قرآن را ندارد
ناحيه اوّل : بايد ديد كه اگر طبيبى گفت : تمام اقسام جنون مربوط به علل مادّى است ، بطورى كه در هيچيك از انحاء آن نفوس جنّ تأثير ندارند ، بايد اين سخن را بدون چون و چرا پذيرفت و بدون تحقيق در اطراف آن ، گرچه مستلزم مخالفت ظاهر آيهاى از كلام الله مجيد باشد ، آن را قبول كرد ؟ يا نه ؛ اين منطق ، گفتارى است نارسا ؟
اوّلًا : هيچ طبيبى تا به حال ادّعا نكرده است كه همه اقسام جنون ، علّتهاى طبيعى و ميكربى دارند ، آنچه ادّعا شده است در برخى از انواع آن است .
و ثانياً : آيا كشف پزشكى ، علل طبيعى جنون را منافى با تأثير و مسّ نفوس شياطين ميداند ؛ و يا نه ، نهايت ادراك پزشك در جستجوى اين سبب ، تا اين حدّ است ؟ و از كجا چنين توانى دارد كه بتواند نفى اسباب ماوراى حيطه علم و دانش خود را بنمايد ؛ و مدّعى گردد كه غير از اين علل ، اسباب و معدّات و شرائط دگرى در پيدايش جنون هيچگونه مؤثّر نيست ؟ !
آيه مباركه مورد بحث :
كَما يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِّ
اجمالًا مىرساند كه : بعضى از انواع جنون بواسطه شيطان زدگى است كه نفوس شريره از طائفه جنّ تأثيرى در نفوس ضعيفه مستعدّه از طائفه انسان ميكنند ؛ و او را از راه و روش در صراط اعتدال ، به حركات ناهماهنگ و مضطرب در اقوال
هامش
( 1 ) بسط و قبض تئوريك شريعت ، « كيهان فرهنگى » شماره 52 ، تير ماه 1367 ، شماره 4 ، ص 15 ، ستون دوّم