و حكيم سنائى چه مشروح گويد :
اى هواهاى تو هوى انگيز * وى خدايان تو خداى آزار
ره رها كردهاى از آنى گم * عزّ ندانستهاى از آنى خوار
علم كز تو تو را نه بستاند * جهل از آن علم به بود صد بار
غول باشد نه عالِم آنكه ازو * بشنوى گفت و نشنوى كردار
دِه بود آن نه دِل كه اندر وى * گاو و خر باشد و ضياع و عقار
كى در آيد فرشته تا نكنى * سگ ز در دور و صورت از ديوار ؟
افسرى كان نه دين نهد بر سر * خواهَش افسر شمار و خواه افسار
قائد و سائقِ صراط الله * به ز قرآن مدان و به ز اخبار « 1 »
هامش
( 1 ) « ديوان سنائى » طبع أميركبير ، از ص 117 تا ص 124 ، قصيده شيوائى دارد كه مجموعاً يكصد و چهل و چهار بيت است ، و ما اين ابيات را از آن انتخاب نموديم .