مردم بما در اين حالتى كه هستيم ، خوار و سرافكنده شديم ! شمر از روى عناد و دشمنى و كفرى كه داشت ؛ در پاسخ او أمر كرد ، تا سرها را بر نيزه زدند ؛ و در ميان محملها پخش كردند و با همين كيفيّت اسيران را از ميان تماشاچيان عبور داد ، تا آنها را به در دمشق آورد . و آنها را در روى پلّههائى كه در در مسجد جامع و محل نگهدارى و توقّف اسيران بود ، نگهداشت . « 1 »
[ عفو و گذشت حضرت سجاد عليه السّلام از شيخ شامى كه اسيران آل محمد را شتم كرد ]
و شيخ صدوق در امالى از دربان ابن زياد ، در حديث مفصّلى روايت مىكند ، تا مىرسد به اينجا كه : چون اسيران را بر روى پلّههاى در مسجد در محلّ خاصّ اسراء جاى دادند ؛ و در ميان آنها حضرت عليّ بن الحسين عليه السّلام بود . و وى در آنروز جوان بود - پيرمردى از مشايخ أهل شام به نزد أسيران آمد ؛ و گفت :
الحمد لله الّذى قتلكم و أهلككم و قطع قرون الفتنة ! ( حمد و شكر خداوندى راست كه شما را كشت ؛ و هلاك كرد ؛ و شاخها و أصول فساد و فتنه را بريد . ) و از شتم و عيبگوئى و فحش و بدگوئى چيزى فروگذار ننمود .
چون سخنش تمام شد ، حضرت عليّ بن الحسين عليه السّلام به او گفتند :
أ ما قرأت كتاب الله عزّ و جلّ ؟
آيا تو كتاب خداوند عزّ و جلّ را قرائت نكردهاى ؟ نخواندهاى ؟ گفت :
آرى خواندهام ! حضرت گفتند : آيا اين آيه را نخواندهاى :
قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى
؟ « 2 » ( اى پيغمبر بگو : من در برابر رسالت خود از شما مزدى نمىخواهم ؛ مگر مودّت با ذوى القرباى خودم را . ) گفت : آرى !
هامش
( 1 ) نفس المهموم ، ص 271 .
( 2 ) آيهء 23 ، از سورهء 42 : شورى