خصوصيّات مخالف آنست ، اتّحاد دارد .
اين نكته از بعضى از آياتى را كه ما در اينجا ذكر كرديم بدست مىآيد ؛ و همچنين از بعضى از آيات ديگر همچون آيهء :
وَ أَنِ اعْبُدُونِي هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ .
« 1 » ( و اينكه مرا پرستش كنيد ! اينست صراط مستقيم ) .
كه در اين آيهء شريفه ، به عبادت حضرت خداوندى ، صراط مستقيم إطلاق شده است .
و همچون آيهء :
قُلْ إِنَّنِي هَدانِي رَبِّي إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ دِيناً قِيَماً مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً .
« 2 » ( بگو « اى پيغمبر » حقّا و تحقيقا پروردگار من مرا به سوى صراط مستقيم رهنمائى فرموده است . صراط مستقيم دينى است استوار و أصيل و پابرجا . آن ملّت و آئين ابراهيم است كه از هر جهت كژى و اعوجاج ، به سمت اعتدال و راستى متمايل است ) كه در اين كريمهء مباركه به دين و ملّت ، صراط مستقيم إطلاق شده است .
و معلوم است كه : هم عبادت و پرستش ، و هم دين و ملّت در ميان همهء سبل اشتراك دارند .
فعلى هذا مثال صراط مستقيم با سبل خداى تعالى كه اوّلى واحد ، و دوّمى متعدّد است ؛ مثال روح است با بدن .
همانطوركه براى بدن أطوار و حالات مختلفى در دوران حيات وجود دارد ؛ و هر حالتى غير از حالت دگر است ؛ همچون دوران شيرخوارگى ، و طفوليّت ، و قريب به بلوغ ، و جوانى ، و مسنّ بودن ، و پيرى ، و فرتوتگى و معذلك
هامش
( 1 ) آيهء 61 ، از سورهء 36 : يس .
( 2 ) آيهء 161 ، از سورهء 6 : انعام .