تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
باشد -

[ خدمت به مادر به واسطهء آب دادن در شب تار و كشف حجاب ملكوت ]

در آن شب كه من قلقلك را ( كوزه را ) آب كرده - و هميشه در اطاق پهلوى خودم مىگذاردم كه اگر آب بخواهد ، فورا به او بدهم - او در ميان شب تاريك آب خواست . فورا برخاستم و آب‌كوزه را در ظرفى ريخته ، و به او دادم و گفتم : بگير ، مادر جان ! او كه خواب‌آلود بود ؛ و از فوريّت عمل من خبر نداشت ؛ چنين تصوّر كرد كه : من آب را دير داده‌ام ؛ فحش غريبى به من داد ، و كاسهء آب را بر سرم زد . فورا كاسه را دوباره آب نموده و گفتم : بگير مادر جان ، مرا ببخش ، معذرت مىخواهم ! كه ناگهان نفهميدم چه شد ؟ إجمالا آنكه به آرزوى خود رسيدم ؛ و آن برق‌ها و جرقه‌ها تبديل به يك عالمى نورانى همچون خورشيد درخشان شد ؛ و حبيب من ، يار من ، خداى من ، طبيب من ، با من سخن گفت . و اين حال ديگر قطع نشد ؛ و چند سال است كه ادامه دارد . در اين حال گيوهء خود را وركشيد ؛ و كتاب‌ها را به دوش گرفت ، و خداحافظى كرد و گفت : إنشاء الله پيش شما مىآيم ؛ و به سمت در أنبار براى خروج رفت . در اين حال روى خود را به طرف ما كرده ؛ و اين غزل را با همان آهنگ خواند :
منم كه گوشهء ميخانه خانقاه منست * دعاى پير مغان ورد صبحگاه منست
گرم ترانه چنگ و صبوح نيست چه باك * نواى من به سحر آه عذر خواه منست
ز پادشاه و گدا فارغم به حمد الله * گداى خاك در دوست پادشاه منست
غرض ز مسجد و ميخانه‌ام وصال شماست * جز اين خيال ندارم خدا گواه منست
از آن زمان كه برين آستان نهادم روى * فراز مسند خورشيد تكيه‌گاه منست
مگر به تيغ أجل خيمه بركنم ورنه * رميدن از در دولت نه رسم و راه منست
گناه اگر چه نبود اختيار ما حافظ * تو در اين ادب باش و گو گناه منست « 1 »
هامش
( 1 ) اين غزل از خواجه شمس الدين محمّد حافظ شيرازى است و در ديوان او ، طبع پژمان ص 18 مىباشد .