در اين حال ساكت شد ، و گريه بسيارى كرد ؛ و سپس شاد و شاداب شد ، و خنديد .
گفتم : أحسنت ! آفرين ! من حقير فقير وامانده هستم . انتظار دعاى شما را دارم ! شروع كرد به خواندن اين أبيات :
مو از قالوا بلى تشويق ديرم * گنه از برگ و بارون بيش ديرم
اگر لا تقنطوا دستم نگيره * مو از يا ويلتا انديش ديرم
* * *
بوره سوته دلان تا ما بناليم * ز دست يار بىپروا بناليم
بشيم با بلبل شيدا به گلشن * اگر بلبل نناله ما بناليم
* * *
بوره سوته دلان گردهم هم آئيم * سخن واهم كريم غم و انمائيم
ترازو آوريم غمها بسنجيم * هر آن غمگين تريم سنگينتر آئيم
گفت : الحمد لله راهت خوب است . سيّد ! سر به سر ما مگذار ! من بيچاره واماندهام ؛ تو هم بارى روى كول ما مىگذارى ؟ ! آنگاه گفت :
يك روز من در همين أنبار آمدم ؛ كتاب بخرم ؛ علّامهء دهخدا « 1 » هم آمده بود ، قدرى با هم صحبت كرديم ؛ من به او گفتم : إنصافا شما زحمت كشيدهايد ! حقيقتا رنج بردهايد ؛ ولى تصوّر مكنيد مطلب با اينها تمام مىشود . حيف اگر عمر در راههاى ديگر صرف مىشد ؛ چه بهرهها بود ؟ چه خبرها بود ؟ اينك بياور ببينم تا چه دارى ؟ ! بيا تا ببينم در دستت چيست ؟ !
ته كه ناخواندهاى علم سماوات * ته كه نابردهاى ره در خرابات
هامش
( 1 ) علّامهء قزوينى على اكبر دخو صاحب تأليف لغتنامهء معروف به لغتنامهء دهخدا ، چون قزوينىها به رئيس ده و كدخدا ، دخوه مىگويند لذا او به دخو امضاء مىكرده است ولى لغتنامهاش به نام دهخدا انتشار يافته است .