حقيقت اطاق نبود بلكه محلّى بود زائد كه معمار در وسط پلّكان معبر به بام مسجد به عنوان انبار در آنجا درآورده بود . « 1 » امّا چون مكان خلوت و تاريك و دنجى بود ، آقاى حدّاد آنجا را در مسجد براى خود برگزيده ، و براى دعا و قرائت قرآن و أوراد و اذكارى كه مرحوم قاضى ميدادند بالاخصّ براى سجدههاى طولانى بسيار مناسب بود . امّا نمازها را ايشان در درون شبستان مسجد ميخواندند ، و نمازهاى واجب را نيز به امام جماعت آن مسجد به نام آقا شيخ يوسف اقتدا مىنمودند ) در آن دكّه سماور چاى و قورى نيز بود ، و مقدارى از اثاث مسجد هم در كنار آن ريخته بود . خداوندا از اين دكّه بدين وضع و كيفيّت كسى خبر ندارد ، جز خود مرحوم قاضى كه در كربلاى معلّى در اوقات تشرّف بدان قدم نهاده است ) عظمت و روحانيّت آن دكّه را كسى ميداند كه مانند بعضى از دوستان حدّاد مثل حاج حبيب سَماوى ، و حاج عبد الزّهراء گرعاوى ، و حاج أبو موسى مُحيى ، و حاج أبو أحمد عبد الجليل مُحيى و بعض ديگر آن را ديده و در آن احياناً بيتوته نمودهاند ) حضرت آقاى حاج سيّد هاشم از حقير در تمام شبهاى ماه مبارك در آن دكّه پذيرائى كرد . وه چه پذيرائيى !
در آن وقت حاج أبو موسى مُحيى و حاج حبيب سماوى و رشيد صفّار با ايشان آشنائى نداشتند ، بعداً آشنا شدند . فقط در آن وقت آشناى ملازم و فدوى عبارت بود از حاج محمّد على خلف زاده از كربلا ، و حاج عبد الزّهراء از كاظمين ، و اخيراً در ليالى آخر آقاى حاج أبو أحمد عبد الجليل محيى كه در آن
هامش
( 1 ) ولى اكنون بواسطهء توسعهء شارع عبّاسيّه كه مقدارى از مسجد از جمله آن اطاق و پلّهها را از ميان برده است ، اثرى از آن موجود نمىباشد .