تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
درحالىكه مشغول كار بود و لحظه‌اى كوره و چكّش و گاز انبر آهن‌گير تعطيل نشد ، اين اشعار را با چه لحنى و چه صدائى و چه شورى و چه عشقى و چه جذّابيّت و روحانيّتى براى من خواند :
روستائى گاو در آخور ببست * شير ، گاوش خورد و بر جايش نشست روستائى شد در آخور سوى گاو * گاو را مىجست شب آن كنجكاو دست مىماليد بر اعضاى شير * پشت و پهلو ، گاه بالا گاه زير گفت شير ار روشنى افزون بدى * زهره‌اش بدريدى و دلخون شدى اين چنين گستاخ ز آن مىخاردم * كو در اين شب گاو مىپنداردم حق همى گويد كه اى مغرور كور * نى ز نامم پاره پاره گشت طور كه لَو « 1 » أنْزَلْنا كِتاباً لِلْجَبَلْ * لَانْصَدَعْ ثُمَّ انْقَطَعْ ثُمَّ ارْتَحَلْ از من ار كوه احد واقف بدى * پاره گشتىُّ و دلش پر خون شدى از پدر و از مادر اين بشنيده‌اى * لا جرم غافل در اين پيچيده‌اى گر تو بى تقليد ز آن واقف شوى * بى نشان بى جاى چون هاتف شوى « 2 »
در اين حال شاگرد برگشت . آقا فرمود : ميعاد ما و شما ظهر در منزل براى اداى نماز ! و نشانى منزل را دادند .

نماز ظهر روز نيمهء شعبان در منزل حدّاد ، و به امامت ايشان

قريب اذان ظهر به منزل ايشان در خيابان عبّاسيّه ، شارع البريد ، جنب منزل حاج صمد دلّال رفتم . منزلى ساده و بسيار محقّر ، چند اطاق سادهء عربى و در گوشه‌اش يك درخت خرما بود ، و چون يك اشكوبه بود ما را به بام رهبرى
هامش
( 1 ) در تعليقهء « مثنوى » گويد :لَوْ أَنْزَلْنا *اشاره به آيه واقعهء در سورهء مجادله است كه :لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ. يعنى « اگر اين قرآن مجيد را بر كوهى ميفرستاديم ، ميديديم ( ميديدى ) او را ترسنده و شكافته شده از بيم خدا ؛ اينست مَثلها كه مىزنيم . » أقول : بلكه اين آيه 21 ، از سورهء 59 : حشر است . ( 2 ) « مثنوى » طبع سنگى آقا ميرزا محمود ، ص 116 ، المجلّد الثّانى ، سطر 8 تا 12