سفر هفتم حقير به أعتاب عاليات در سنهء 1392 هجريّهء قمريّه
از پايان سفر بيت الله الحرام با بنده زادگان دو سال گذشت تا خداوند نصيب فرمود كه مجدّداً باز هم در ايّام ذىالحجه و محرّم الحرام توفيق زيارت رفيق طريق شود ، لهذا براى اواخر سنهء 1392 و اوائل سنهء 1393 مشرّف به آستان بوسى أئمّهء طاهرين سلامُ الله علَيهم أجمعين شدم . در بَدْوِ ورود در ماه ذىالحجه چند روزى در كاظمين براى زيارت توقّف نمودم و سپس براى كربلاى معلّى عازم بدان صوب شدم .
بعضى از نامههاى حاج سيّد هاشم براى حقير به خطّ خودشان
و چون قبل از اين سفر هم چند نامه به خطّ مبارك خود حضرت آقا حاج سيّد هاشم و اصل شده است ، اوّلًا آنها را در اينجا ذكر ميكنم و پس از آن به شرح ما وقع در اين مسافرت مىپردازم :
بسم الله الرّحمن الرّحيم
مِنَ اللهِ وَ إلَى اللهِ وَ فى اللهِ وَ بِاللهِ ، وَ إلَيْهِ الْمَرْجَعُ وَ الْمَآبُ .
شما نامهتان را از من قطع نكنيد . أقلًاّ هفتهاى يك نامه بنويس . مرتّب بنويس تا جمع شود ، تا إن شاء الله فرصتى پيدا شود ، يك جوابى بنويسم تا اين يكى همه را ببرد .
قالَ : أطْعِمْنى فَإنّى جائِعُ * فَاعْتَجِلْ فَالْوَقْتُ سَيْفٌ قاطِعُ
عارِف ابْنُ الْوَقْت باشد اى رفيق * نيست فردا گفتن از شرط طريق
* * *
من چه گويم يك رگم هشيار نيست * شرح آن يارى كه او را يار نيست
أخيك المخلِص سيّد هاشم