سبحان الله عمّا يصفون إلّا عباد الله المخلَصين
و اين معانى لطيفه و دقيقهء عرفانيّه جز براى مُخْلَصِين و مُقَرَّبين كه فانى شده ، و پس از فناء به عالم بقاء رجوع كردهاند ؛ و مراتب « أسفار » اربعه را عملًا و شهوداً با خون دلها و تحمّل مرارتها و مصائب و مشكلاتى كه قابل وصف نبوده است ، طى نمودهاند - نه با عرفان نظرى و خواندن و تدريس كتب موضوعه در اين فنّ ، همچون شرح « فصوص » قيصرى ، و شرح « منازل السائرين » و « اصطلاحات » مولى عبد الرّزاق كاشانى ، و « نصوص » ، و « فكوك الفصوص » صدر الدِّين قونوى ، و « فتوحات » مكّيّهء ابن عربى و أمثالها - أبداً حاصل نخواهد شد . سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ . « 1 » مخلَصين آن هم فقط مخلَّصين به فتح لام ، نه به كسر لام ، مىباشند كه از درجات و مراتب و مقامات عبور كردهاند ؛ و به مقام خلوص رسيدهاند ؛ و حقّ در وجودشان به جاى اراده و مشيّت و اختيارشان جايگزين شده است ، و توانستهاند از اوصاف حضرت حقّ كما هى حقّها خبر دهند ؛ و حقيقت او را آن هم به قدر استعداد و ظرفيّت نفوس قابله توصيف كنند . اينانند كه از علم اليقين و حقّ اليقين گذشتهاند ؛ و به عين اليقين نائل آمدهاند . و مانند پروانهاى كه خود را به شمع رخشان زده ، و سوخته و در پاى آن جان داده ، و كالبدش بر روى زمين ، و روحش در جان شمع محو و نابود شده است ؛ بساط عالم ملك و ملكوت را در نور ديدهاند ، و با دستاويز عشق پاى در حريم جانان نهاده ، و با دستور العمل ما عندكم ينفد و ما عند الله باق از همه چيز گذشته ؛ پاك و مطهّر آمده ؛ و به بقاى حضرت معبود سبحانه و تعالى باقى گشتهاند .