عارف بود ، و عالم بود ، و راستگو بود . آگاه باش ! كه هر آينه اگر او بر دشمن پيروز مىشد وفا مىنمود ، و اگر حاكم مىگشت ميدانست حكومت را كجا قرار دهد . »
من به حضرت عرض كردم : آيا ميل داريد من در اين باره شعرى بخوانم ؟ !
حضرت فرمود : قدرى درنگ كن ! و حضرت امر فرمود تا پردههائى را آويزان كردند و درهائى را باز نمودند .
و پس از آن گفتند : اينك بخوان ! و من شروع كردم به خواندن :
لِامِّ عَمْرٍو بِالِلوَى مَرْبَعُ * طَامِسَةٌ أَعْلَامُهُ بَلْقَعُ
و مرتّباً ابيات را مىخوانَد تا چون مىرسد به اين بيت :
وَ رَايَةٌ قَائِدُهَا وَجْهُهُ * كَأَنَّهُ الشَّمْسُ إذَا تَطْلُعُ
مىگويد : صداى گريهء بلندى از پشت پرده شنيدم ، و حضرت به من گفتند : اين أشعار از كيست ؟ !
من عرض كردم : از سَيِّد بن مُحمَّد حِميَرى است ! حضرت گفتند : خدا او را رحمت كند .
من عرض كردم : من خودم ديدم كه او نبيذ مىخورد ! حضرت گفتند : خدا او را رحمت كند .
من گفتم : من خودم ديدم كه او نبيذ رستاق مىخورد ! فرمود : يعنى شراب و خَمر مىخورد ؟ !
گفتم : آرى ! حضرت گفتند : خداوند او را بيامرزد و اين بر خداوند سنگين نيست كه مورد غفران خود قرار دهد دوست و محبّ