پس اين افتراق و نشر و پراكندگى كه در اين عالم است به جهت اجتماع و حشر و اتّصالى است كه در آنجاست . اين مقدّمه و آن ذو المقدّمه است ؛ همچنان كه اين افتراق و نشرى كه در اين عالم است ، در ابتدا نيز از جهت نزول از عالم جمع و حشر بوده است ؛
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ
اين حقيقت را به خوبى مبيّن ميدارد . و همچنين در مقام أسماء و صفات حضرت أحديّت سبحانه و تعالى ، از اين قرار است كه اسماء جزئيّه و متعيّنه ، مرتبهء نزول اسماء و صفات كلّيّه ، در هر عالمى هر يك به رتبهء خود و به درجهء خود ؛ و اسماء و صفات كلّيّه ، مرتبهء صعود و اطلاق اسماء و صفات جزئيّه ، در هر عالمى هر يك به نوبهء خود و به درجهء خود هستند ؛ تا برسد به آن اسماء و صفاتى كه مِن جميع الجهات از حدود تعيّنات مبرّى ، و از كثرات عالم صورت و معنى نيز خارج ، و حتّى از تعابير انطباق مفاهيم متعدّده نيز مُخَلّى و مبرّى باشند .
سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ * إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ
« 1 » .
« منزّه است خدا از آنچه كه او را بدان توصيف ميكنند مگر از توصيف بندگان مُخلَص خدا » .
لزوم حشر و معاد حيوانات
پس آنچه از آيه گذشته در سورهء انعام استفاده شد ، اينست كه : حشر حيوانات بسوى خداوندشان نتيجه و حاصل از اينست كه امّتهائى همچون انسان هستند ، و علّت و سبب اين آفرينش را همانند انسان چنين ميفرمايد كه
ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ
، ما
هامش
( 1 ) آيه 159 و 160 ، از سورهء 37 : الصّافّات