است مورد رضايت قرار گرفته است ، نه عمل و كردار و رفتار .
ولى چون از طرفى داريم كه :
فَإِنَّ اللَّهَ لا يَرْضى عَنِ الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ
« 1 »
« پس بدرستى كه خداوند از گروه فاسق راضى نيست و فسق مورد پسند او نيست . »
اگر اين فسق ، فسقِ عقيدتى و دينى ، يعنى عدول از عقيدهء پاك و دين حقّ باشد ، منافاتى با اين بحث ما ندارد ، چون كسانى كه فسق در عقيده و آئين دارند مورد شفاعت واقع نمىشوند .
و اگر مراد از اين فسق ، فسقِ عملى يعنى ارتكاب گناه و معاصى كبيره باشد ، به واسطهء شفاعت تبديل به حسنه مىگردد و ديگر فسقى نيست . چون از ثمراتِ شفاعت تبديل سيّئات به حسنات است ، و در اين صورت رضايت حضرت حقّ حاصل است .
و بنابراين ، نتيجه اين مىشود كه شفاعت دربارهء كسانى است كه عقيده و آئينشان پسنديده باشد ، و كردارشان پسنديده نباشد . و اين همان است كه گفتيم مراد مرتكبين كبائر از اصحاب يمينند .
آيات وارده در شرائط شفاعتشوندگان
دوّم : مجموعهء آياتى كه از ضمّ آنها به يكديگر اين حقيقت بدست مىآيد . توضيح آنكه در قرآن كريم داريم :
يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً * وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمِينَ إِلى جَهَنَّمَ وِرْداً * لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ
هامش
( 1 ) ذيل آيه 96 ، از سورهء 9 : التّوبة