« داراى مقام شفاعت در نزد خداوند نمىشوند كسانى كه غير از خدا را مىپرستند ؛ و فقط كسانى مالك شفاعتند كه آنها به حقّ شهادت دهند و علم و اطّلاع به كيفيّت واقعه داشته باشند . »
و بنابراين از اين آيه به دست مىآيد كه : مقام شفاعت مستلزم مقام شهادت گواهان است ، پس شفاعت از آن كسانى است كه علم داشته باشند و شهادت به حقّ دهند ؛ و چون از آيه قبل دانستيم كه شفاعت از آن كسانى است كه اذن داشته باشند و قولشان راستين و پسنديده باشد ، پس شُفعاءِ مرضىّ القول ، همان شهدائى هستند كه به حقّ گواهى دهند و شهادتشان از روى علم و اطّلاع باشد .
و چون خداوند در تملّك شافع ، مقام شفاعت را ، دو قيد ذكر كرده است يكى علم و ديگرى شهادت به حقّ نه باطل ، و از طرفى مراد از شهادت ، در مرحلهء تحمّل و در مرحلهء اداء مىباشد ، و بايد شهادت دهندگان تحمّل شهادت را نيز بنمايند ، بنابراين بايد در واقعه حضور وجدانى و شهودى داشته باشند ؛ پس شفيعان كه همان شهيدانند كسانى هستند كه بر اعمال سيطره داشته و بر مكنون حقائق كردار و سرائر بجاآورندگان آن بايد مطّلع باشند .
حالا ببينيم كه اين طائفه اى كه حضور بر اعمال دارند و گفتارشان مرضىّ خداست ، چه طبقه اى هستند ؟
چون آنها مرضىّ خدا هستند در گفتار ، و از طرفى چون رضا تعلّق نمىگيرد به چيزى مگر از جهت آنكه آن چيز از جهت كمال ، كامل باشد ؛ پس گفتار پسنديده در نزد خدا كمال گفتار است و آن
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 135
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٣٥