درخت ميگويد :
إِنِّي أَنَا اللَّهُ
؛ صوت خدا اينجاست ؛ نه در درختْ ديگرى سخن ميگويد و خودش در پس پرده قرار گرفته و مجازاً ايجاد سخن در درخت كند .
اين درخت تجلّى خدا بود ، اين درخت مأمور خداست يا نه ؟ مأذون از طرف خداست يا نه ؟
تمام وجودش ، ظاهرش و سرّش ، ريشهاش و برگش ، تمام ذرّات وجودش ، تمام قطرات آبى كه در داخل اين درخت در حركتند ، تمام اينها در قبضهء خدا ، در قدرت خدا ، در علم خدا ، ظهور و تجلّى خدايند .
خداوند حقّاً و حقيقةً از هر ذرّهء اين درخت به خود اين درخت واقعاً نزديكتر است ، اوّل خداست و پس از آن اين درخت ، خداوند با اين درخت و قبل از اين درخت و بعد از اين درخت است .
هر ذرّه از ذرّات اين درخت اوّلًا به خداست و سپس به خود است ؛ بلكه بگوئيد : اوّل به خداست و آخر هم به خداست . پس خود اين درخت نشان دهندهء خداست و دارد نشان ميدهد :
إِنِّي أَنَا اللَّهُ
اشعار حكيم سبزوارى ( قدّه ) در مورد تجلّى خداوند در موجودات
چه خوب حكيم سبزوارى قدّس اللهُ نفسَه فرموده است :
شورش عشق تو در هيچ سرى نيست كه نيست * منظر روى تو زيب نظرى نيست كه نيست
موسئى نيست كه دعوىّ أنا الحقّ شنود * ورنه اين زمزمه اندر شجرى نيست كه نيست