عليه و آله و سلّم آمد و دست او را گرفت و به بقيع آورد ؛ تا اينكه كنار قبرى رسيدند و جبرائيل صاحب آن قبر را صدا زد و گفت : به اذن خدا برخيز !
مردى كه موهاى سر و صورتش سفيد بود از ميان قبر برخاست و خاك را با دست خود از چهرهء خود پاك ميكرد ، و مىگفت : الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ اللهُ أَكْبَرُ .
جبرائيل به او گفت : به اذن خدا دو مرتبه در قبر باز گرد !
و سپس به كنار قبرى ديگر آمدند و جبرائيل صاحبش را ندا در داد : به اذن خدا برخيز !
از ميان قبر مردى با چهره و سيماى سياه برخاست و مىگفت : يَا حَسْرَتَاهُ ! يَا ثُبُورَاهُ !
و سپس جبرائيل به او گفت : باز گرد به مكانى كه بودى به اذن خدا .
و پس از آن گفت : اى محمّد ! اين قِسم مردگان در روز قيامت محشور ميشوند . مؤمنان ميگويند : الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ اللهُ أَكْبَرُ . و دستهء ديگر ميگويند : يَا حَسْرَتَاهُ ، يَا ثُبُورَاهُ . « 1 »
در اين روايت باز مىبينيم كه عنوان باران و چهل روز ، آمده است .
أمثال اين روايات با أمثال اين تعابير بسيار است ؛ و ما از جهت
هامش
( 1 ) « تفسير قمّى » طبع سنگى ، ص 581 ، و از طبع حروفى نجف ج 2 ، ص 253