نمودند كه حقّاً انتظار مرگ مىكشيد ، و چون ضربت ابن ملجم مرادى به يافوخ « 1 » سرش رسيد نداى فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ در داد و خاك محراب بر سرش مىنهاد و مىگفت :
مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِيها نُعِيدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى
. « 2 »
صَلَواتُ اللهِ عَلَيْكَ وَ صَلَواتُ مَلائِكَتِهِ الْمُقَرَّبينَ وَ أنْبيآئِهِ الْمُرْسَلينَ وَ عِبادِهِ الصّالِحينَ يا أميرَ الْمُؤْمِنينَ
هامش
( 1 ) يافوخ ، ملاذ سر را گويند ، و آن قسمتى از مقدّم سر است كه در اطفال تازه متولّد نرم است . و از اينجا استفاده مىشود كه شمشير ابن ملجم از پيشانى حضرت نگذشته بود بلكه از عرض سر ، بين دو گوش عبور نموده و در ملاذ و از آنجا به مغز سر نشسته بود .
( 2 ) آيه 55 ، از سورهء 20 : طه