وَ عَلىٌّ واضِعٌ أقْدامَهُ * فى مَحَلٍّ وَضَعَ اللهُ يَدَهْ ( 5 ) « 1 »
1 - به من گفته شده است كه دربارهء علىّ بن أبىطالب مدحى بگو كه ياد نمودن از آن مدح ، آتشى را كه از هر طرف احاطه كرده است ساكن و خاموش نمايد .
2 - من گفتم : من هيچگاه در توان خود نمىبينم كه مدح كسى را بگويم كه عقلاء دربارهء او چنان گمراه شدند تا سرحدّى كه او را معبود خود دانسته و به پرستش او قيام كردند .
3 - و پيامبر اسلام حضرت مصطفى به ما چنين فرمود : در شب معراج كه به آسمانها بالا رفتم ،
4 - خداوند دست خود را در كتف من گذارد ، بطورى كه دل من احساس خُنكى و طراوت از دست خدا مىنمود .
5 - و علىّ مرتضى پاهاى خود را گذارده است در همان محلّى كه خداوند دست خود را قرار داده بود .
هامش
( 1 ) « ينابيع المودّة » باب 48 ، ص 140