حضرت فرمود : در اين وقت مرا سير دادند به محلّى در عراق كه نامش كربلاست ، و مَصرع حسين فرزند من و جماعتى از فرزندان اهل بيت مرا به من نشان دادند ، و من شروع كردم كه خونهاى آنانرا جمع كنم ، و بيا اينك خونها در دست من است ؛ و دست خود را بسوى من باز كرد و فرمود : بگير اينها را و محفوظ نگاهدار ! من خونها را گرفتم و توجّه كردم ديدم شبيه خاك قرمز رنگ است ؛ در شيشهاى نهادم و سر آن را بستم و محفوظ داشتم . چون حسين از مكّه به طرف عراق حركت كرد هر صبح و شب من شيشه را ميگرفتم و مىبوئيدم و براى مصيبت آن حضرت ميگريستم . چون روز عاشوراى از محرّم ، همان روزى كه حسين در آن روز شهيد شد ، من در آن شيشه نگاه كردم ، در اوّل صبح آن خاك قرمز به حال خود بود ، و چون در پايان روز نگاه كردم ديدم تبديل به خون تازه شده است . « 1 »
و از محمّد بن سيرين روايت شده كه گفت : اين قرمزى در آسمان پيدا نشد مگر بعد از قتل حسين . « 2 »
و رَوَى سعد الإسكاف ، قالَ : قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ :
كَانَ قَاتِلُ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا وَلَدَ زِناً ، وَ قَاتِلُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِىٍّ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَلَدَ زِناً ، وَ لَمْ يَحْمَرَّ السَّمَاءُ إلَّا لَهُمَا .
و رَوَى سفيان بن عُيَينَة عن علىّ بن يزيد عن علىّ بن الحسين عليه السّلام قالَ :
هامش
( 1 ) « إرشاد مفيد » در باب طرفٌ من فضائل الحُسين عليه السّلام ، ص 273 و 274
( 2 ) « إرشاد مفيد » در باب طرفٌ من فضائل الحُسين عليه السّلام ، ص 273 و 274