ملك الموت موجودى است غير مادّى .
او مَلَك است . و افراد ملائكه مادّى نيستند بلكه موجودات مجرّده هستند ، و بنابراين قرب و بُعد آنها قرب و بعد مكانى نيست . و ملك الموت از عالم مادّه براى قبض روح بسوى انسان نمىآيد ، بلكه از ملكوت انسان روح او را مىگيرد ؛ چون نفس انسان از عالم ملكوت است ، فرشتگان همه از عالم ملكوتند ، ملك الموت خودش هم از عالم ملكوت است ؛ و در عالم ملكوت ، پرده و حجاب مادّه نيست ؛ حجاب مادّه اختصاص به عالم طبع و مادّه دارد .
علّت خفاى موجودات مادّيّه زمان و مكان است
در عالم مادّه كه احتياج به زمان و مكان است ، موجودات در پس پردهء حجاب زمان و مكان از هم مستور و پوشيده مىشوند .
ما از ديروز خبرى نداريم و از فردا خبرى نداريم ، چون حجاب زمان بين ما و آنها فاصله انداخته است . و ما از پشت ديوار مسجد اطّلاعى نداريم ، چون حجاب مكان بين ما و آن فاصله شده است .
خفاى موجودات ، بعضى از بعض دگر ، اختصاص به موجودات مادّى دارد ؛ و در موجودات روحانيّه و ملكوتيّه ، حجاب مادّه غير معقول است .
بنابراين ، ملك الموت كه روح انسان را قبض مىكند و نفس او را مىگيرد ، چون هم كيفيّت وجود او و هم كيفيّت وجود نفس ، هر دو ملكوتى هستند بنابراين قبض روح از باطن انسان تحقّق پيدا مىكند .
قبض روح در خارج نيست كه قابل رؤيت و ادراك بواسطهء حواسّ ظاهرى كه ما را به عالم طبع و مادّه متّصل مىسازد باشد .