فَاتَيْنا عَلى حَديقَةٍ فَاعْتَنَقَنى وَ اجْهَشَ باكِياً فَقُلْتُ : ما يُبْكيكَ يا رَسولَ اللهِ ؟ فَقالَ : ابْكى لِضغائنَ فى صُدورِ قَوْمٍ لا يُبْدونَها لَكَ الّا بَعْدى !
فَقُلْتُ فى سَلامَةٍ مِنْ دينى ؟
فَقالَ : فى سَلامَةٍ مِنْ دينِكَ « 1 »
أميرالمؤمنين عليه السّلام فرمايد : من با پيغمبر خدا راه مىرفتيم ، تا در باغى داخل شديم ، حضرت يكباره مرا در آغوش گرفت ، و شروع كرد به گريه كردن .
من عرض كردم : علّت گريه شما چيست ؟ فرمود : گريه كردم بر كينهها و حقدهائىكه در سينههاى جماعتى است از تو ، و ظاهر نمىكنند آنها را بر تو مگر بعد از رحلت من !
من عرض كردم يا رسول الله ! آيا در آنوقت دين من سالم خواهد بود ؟ ( يعنى به هواى نفس مبتلى نمىشوم ، و در اثر انتقام از آنها ميل نفس و رياست را بر ميل خدا ترجيح نمىدهم ، و بر همين رويّه و صراط مستقيم خواهد بود ؟ )
فرمود : بلى ، در آن هنگام در سلامت دين خواهى بود .
و نيز اشعارى از آن حضرت روايت كرده است ، قال و فى ديوانه كرم الله وجهه :
تِلْكُمْ قُرَيْشٌ تَمَنّانى لِتَقْتُلَنى * فَلا وَرَبِّكَ ما بَزّوا وَ لا ظَفَروا
امّا بَقيتُ فَانّى لَسْتُ مُتَّخِذاً * اهْلًا وَ لا شيعَةً فِى الدَّينِ اذْ فَجروا
قَدْ بايَعونى فَلَمْ يوفوا بِبَيْعَتِهِمْ * وَ ما كَرونى فِى الْاعَداْء اذْ مَكَروا « 2 »
حضرت أميرالمؤمنين عليه السّلام در ديوان شعرى كه منسوب به آن حضرت است چنين سرودهاند :
اين جماعت قريش بودند كه آرزو داشتند مرا بكشند ، سوگند به پروردگار تو كه ابداً آنها چنين غلبهاى ننمودند و چنين ظفرى بهدست نياوردند .
اگر در من حياتى باشد و از اين پس بقائى داشته باشم ، من آن مردى نيستم كه براى خود در دين خدا ، از اين مردم فاجر گروه و دستهاى قرار دهم و شيعه و
هامش
( 1 ) « ينابيع المودة » صفحه 134
( 2 ) « ينابيع المودة » صفحه 135