فَقالَ تَعالى : انَّهُ شَيْئىٌ قَدْ سَبَقَ ، انَّهُ مُبْتَلى وَ مُبْتَلى بِهِ « 1 »
حضرت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فرمودند : خداوند تعالى دربارهء على با من عهدى نموده است : على پرچم هدايت ، و امام اولياء من ، و نور كسانى كه مرا اطاعت كنند خواهد بود ،
و اوست كلمهء الهيّه ايكه من او را ملازم تقوى و متقيّن قرار دادم « 2 » ، كسى كه او را دوست دارد مرا دوست داشته ، و كسى كه او را مبغوض دارد مرا مغبوض داشته است .
اى پيغمبر ! تو علىّ را به اين عهدهاى من بشارت ده ! على آمد و من او را به بدينها بشارت دادم .
گفت اى رسول خدا ! من بنده و عبد خدا هستم ، پس اگر مرا عذاب كند در اثر گناه و مخالفتى است كه از من سر زده است ، و اگر اين عهودى را كه به من بشارت داده است بر من تمام كند ، باز هم او صاحب ولايت است و صاحب اختيار و اولى به من است .
حضرت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله عرض كردند : بار پروردگارا ! قلب او را روشن گردان و او را ربيع و بهار ايمان قرار بده !
خداوند تبارك و تعالى خطاب كرد : كه دعايت را مستجاب نمودم ، و او را چنين گردانيدم ،
سپس خطاب فرمود : من بلاى شديد و امتحانات قوّى را بر او اختصاص دادهام !
عرض كردم : بار پروردگار ! آخر او برادر من و جانشين من است ، خداى تعالى فرمود اين قضائىاست كه گذشته و حتماً بايد واقع شود ، على با ابتلائات شديد مواجه خواهد شد و مردم نيز بهواسطهء چنين امامى در ابتلا و در امتحان خواهند افتاد .
مكر و آزار قريش به أميرالمؤمنين
و قندوزى حنفى از كتاب « مناقب » موفق بن احمد خوارزمى و حموينى با اسناد خود از ابى عثمان نهدى از أميرالمؤمنين على بن أبىطالب عليه السّلام روايت كند :
قالَ : كُنْتُ امْشى مَعَ رَسوِلِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ
هامش
( 1 ) « ، حلية الاولياء » ج 1 ص 66 و فى « مطالب السؤول » ص 21 از حلية الاولياء به عين همان الفاظ نقل كرده مگر اينكه در مطالب السؤول گفته : انه سيخصه من البلاء شيئى لم يخص به احدا من اصحابى . . . الخ
( 2 ) و اين اشاره است به آيه كريمه در سوره فتح : «وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى وَ كانُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها»